• ارسال به دوستان
  • چاپ
نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
پربیننده ترین
1396/6/15 چهارشنبه
روز خونین 17 شهریور
جمعه سیاه و حضور بانوان

نطفه روز خونین 17 شهریور از روزی بسته شد که دولت شریف امامی با عنوان دولت به اصطلاح آشتی ملی روی کار آمد. در این روز عده ای از مردم تهران در اعتراض به شهادت مردم در شهرستانها، در میدان شهدا و خیابانهای اطراف آن مجتمع شده دست به تظاهرات زدند.  

اوجگیری اعتراضات مردمی تابستانی ملتهب را پیش روی رژیم گذاشت تا او را در چاره اندیشی چنان مستاصل نماید که به اقدامی غیرانسانی متوسل شود. راهپیمایی های بزرگ  نیمه دوم شهریور در تهران منجر به کشتار و قتل عام وحشیانه 17 شهریور شد. مطالبات مردمی در نفی سلطنت و تغییر نظام حکومت با تجمعات روزانه و شبانه و شعارهای کوبنده با شیوه جذب ارتش همراه شده بود. مقامات بلند پایه نظامی و حکومتی در جلسات مکرر شورای امنیت ملی به منظور جلوگیری از تزلزل پایه های حکومت و سقوط آن به برقراری حکومت نظامی تأکید داشتند و سرانجام طعم تلخ این قرار امنیتی در میدان ژاله با رگبار مسلسل و شهادت عده بیشماری از مردم اعم از زن و مرد و کودک و پیر هنوز در خاطره  مردم باقیمانده است. در پی تصویب قانون حکومت نظامی و اعلام بیموقع و با تأخیر آن، مردم که بسیاری از آنان بدون اطلاع از مقررات منع آمد و شد به محل راهپیمایی آمده بودند به خاک و خون کشیده شدند. عمق فاجعه به حدی بوده که شایعه  حضور سربازان اسرائیلی را در خیل نیروهای نظامی باور پذیر می ساخت. زیرا سربازانی که دیروز گل هدیه گرفته بودند چگونه بود که روز بعد گلوله نثار کنند!!

بی تردید این رخداد تاریخی تأثیرعمیقی بر روند نهضت و پیروزی آن داشت به ویژه آنکه واکنش امام  خمینی (ره) و پیام ایشان به حرکت مذکور مشروعیت بخشید. پیامد این واقعه خشم و کینه مردم را فزونی بخشید و حضور روبه تزاید مردم در اجتماعات به تدریج از کارایی حکومت نظامی می کاست و آن را بی اثر می ساخت.    

"ماه مبارک رمضان را می توان نقطه ای برای سلسله حوادث بعدی دانست و ببینیم که چرا این حادثه خونین در میدان ژاله به قوع پیوست. به خاطر ماهیت نهضت مردم که کاملاً جنبه مذهبی داشت استعداد فراوانی برای بهره برداری از ظرف زمانهایی که به نحوی مذهبی بودند پیدا می شد. از نمونه های آن ماه مبارک رمضان بود. اسناد نشان می دهد که سخنرانیها در این ماه اوج گرفت. شدت  دستگیریها بسیار بالا رفت به طوری که  قبلاً سابقه نداشت[1]

دو راهپیمایی و تظاهرات 15 و 16 شهریور اثر شگرفی در بدنه حکومت شاه داشت و به شدت آنرا وحشت زده کرد. این وحشت در کتاب « تصمیم شوم » که صورت جلسات شورای امنیت است کاملاً مشخص می باشد. اگر شرایط آن دو روز تکرار می شد شیرازه امور از هم می پاشید. حکومت برای جلوگیری از سقوط خود ناگزیر اعلام حکومت نظامی کرد.

پس از نماز عید فطر سال 1357 رژیم شاه هراسان از وحشت راهپیمایی روز پنجشنبه  16 شهریور اعلام حکومت نظامی نمود و اوایل صبح جمعه 17 شهریور اعلامیه شماره یک فرمانداری نظامی تهران و حومه از رادیو پخش شد. مردم تهران که غالباً  بدون اطلاع از برقراری حکومت نظامی از سوی دولت آشتی ملی به سوی میدان ژاله روان بودند شاهد صحنه های دلخراشی از مزدوران سفاک  رژیم شاه بودند و مرگ سرخ را در راه نهضت امام خمینی (ره) برگزیدند. در آن روز علاوه بر سرسپردگان رژیم شاه که خود را آماده مقابله با مردم کرده بودند شایع بود که نیروهای ضد اغتشاش اسرائیل نیز به کمک شاه شتافته اند و با اونیفرم نظامی ایران به میدان نبرد با اسلام و انقلاب گام نهادند. اگرچه اسنادی در این رابطه موجود نبود. سرانجام لحظه خونین واقعه هفدهم شهریور فرا رسید و مزدوران استعمار به روی مردم آتش گشودند.

پس از کشتار 17 شهریور امام خمینی (ره) در پیامی به این مناسبت فرمودند: شما ای ملت ایران که تصمیم گرفته اید خود را از شر رژیم شاه خلاص گردانید در رفراندومی که در عید  فطر و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام دادید به دنیا نشان دادید که رژیم شاه جایی برای خود در ایران ندارد.

حضور گسترده مردم خصوصاً حضور بانوان محجبه و مسلمان و کشتار بیرحمانه آنها تأثیر ماندگاری بر اذهان عمومی داشت به نحوی که پس از سالیان دراز هنوز خاطره تلخ آن مردم را آزرده می سازد .

یکی از شاهدان عینی که در زمره هموطنان اقلیت دینی است و در آن زمان مغازه اش در آن حوالی بود نقل می کند که: در روز هفده شهریور در میدان قیامتی برپا  بود. زن و مرد و پیر، جوان بزرگ وکوچک همگی جلوی اداره برق جمع شده بودند "[2]

در آنروز مأمورین تمام خیابانهای منتهی به میدان شهدای کنونی را اشغال کرده بودند و مردمی که وارد میدان می شدند مجبور بودند همان جا توقف کنند. لیکن میدان به رغم وسعت کم تعداد زیادی از مردم را درخود جای داد.  

حاج احمد مقدسی نیز در این رابطه چنین بیان می کند:در آنروز خانم ها در چهار ردیف اول صف تظاهرات ایستاده بودند تا یک حالت حیا و حرمت نسبت به آنها در طرف مقابل ایجاد شود. چون تصور می شد که وقتی خانم ها حضور دارند گاردیها بدون مقدمه وارد عمل نمی شوند. بلکه اول اعلام می کنند و با بلندگو اخطار میدهند. یعنی یک باره نمی آیند تیراندازی کند و حتی به سربازان آماده باش هم  می دهند"[3]  

آقای مهدی توکلی در پاسخ به این سؤال که گفته میشود خانمها در روز هفده شهریور در صف اول بودند چنین بیان داشته است: نه آنجا که ما بودیم ضلع شمالی، خانمها جلو نبودند. من خودم دریف اول بودم و آقایان دست در دست هم داده بودند. اصلاً اساس بر این بود همیشه مردها جلو قرار بگیرند. روزهایی که ما میرفتیم راهپیمایی همیشه آقایان جلو قرار می گرفتند.پشت خانمها هم باز آقایان قرار می گرفتند. یک عکس تاریخی هم هست که همین روز هفده شهریور را نشان می دهد درآن عکس خانمها پشت صف اول ایستاده بودند[4] 

یکی دیگر از شاهدان واقعه روز در مورد شجاعت و حضور افراد مسن در تظاهرات می گوید: مسئله ای که برای من غم انگیز بود و هم جالب این مطلب بود که در آنروز خانم پیری زیر دست و پا افتاده بود. او به جای اینکه ناله کند و به فکر نجات جان خودش باشد به بقیه می گفت بروید و جوان ها از رویش رد می شدند و می رفتند[5]

خانم رخشنده اولادی نیز یاد آوری می کنند "که در آنروز همه خیابانها  پر بود، دور و بر کارخانه برق پنجاه، شصت مجروج وجود داشت که دوباره آنها را به رگبار می بستند. مردم با دست خالی آمده بودند نه اسلحه ای داشتند و نه چیز دیگری، یادم نمیرود پیرزن هفتاد، هشتاد ساله ای آمده بود و می گفت از صحنه خارج نشوید، بایستید، چون دیده بود همه سربازان مسلح  هستند و ما را به رگبار می بندند[6]

مهدی توکلی از شاهدان عینی آنروز در بیان خاطراتش اظهار میدارد که: همه آمدند و آنجا نشستند. یکدفعه تیراندازی شروع شد ولی ما باز فکر می کردیم تیرهوایی است. یکدفعه من که در ردیف اول بودم بدنم داغ شد. دیدم ا ز کمرم به پائینم را خون گرفته است. متوجه شدم با ژ-3 تیر مستقیم می زنند. رگبار گلوله شروع شد روی زمین خوابیدم ... دائم رگبار تیر می آمد. تقریبا سه چهار ردیف بعد از آقایان خانمها بودند. معمولاً خانمها را وسط جماعت قرار میداند که اگر درگیری شد آسیب کمتری ببینند. هر خانم یا آقایی بلند میشد نقش بر زمین میشد یا مجروح میشد و یا شهید[7]

"من یکی از شاهدان عینی هستم که در روز هفده شهریور و در روزهای قبل از هفده شهریور در تظاهرات مردمی شرکت می کردم. من با وجود داشتن پنج بچه سعی میکردم در این تظاهرات حضور داشته باشم. بعد از روز شانزده شهریور عصر که ما از قیطریه می آمدیم شعار این بود که فردا در هفده شهریور هشت صبح میدان ژاله ما هم در هفده شهریور به اتفاق خانواده یعنی همسرم ،خواهرم و برادرم به سمت میدان ژاله رفتیم. اطراف میدان گارد شاه بود. سربازهایشان بودند همه شان مسلح همه شان به حالت آماده باش، کاملاً آماده باش نه تنها مسلح بودن، آماده باش هم بودند. تظاهر کننده ها چهار طرف خیابان را گرفته بودند، هرچه از ساعت هشت می گذشت جمعیت بیشتر می شد، آنوقت هیچ کس فکر نمی کرد که نیروهای  مسلحی که به صورت آماده باش نشسته اند ممکن است گلوله شلیک کنند ... هلیکوپتر در بالا گشت میزد. سه چهار گلوله شلیک کرد. چند گلوله از بالا خالی کردند و از پایین شروع کردند به رگبار بستن بر روی مردم از چهار سوی میدان به سمت مردم شلیک کردند. من یک بچه دو ساله همراهم بود. او را نمی توانستم روی زمین بگذارم، دنبال این بودم که کنار یک در یا در کنار جوی آبی پناه بگیرم. نگاه کردم دیدم سمت راست من تعداد زیادی مجروح شده اند. عده ای از مردم آمدند تا مجروح ها را از صحنه خارج کنند. من هم به دنبال آنها رفتم دوباره شروع کردند به رگبار بستن از جلوی سربازها که رد می شدم گفتم اینها برادرهای شما هستند چرا شما اینها را به رگبار می بندید؟ فرمانده شان آمد جلو و با مشت و لگد به جان من افتاد و شروع کرد به بد و بیراه گفتن. دائماً میگفت کجایند حامیان شما که به داد شما برسند؟ کجایند آنهایی که شما برای آنها شعارمیدهید؟ چرا الان نمی آیند به داد شما برسند؟ همینطور می گفت و سربازها هم دوباره شروع کردند به رگبار بستن. دیگر من از آن صحنه بیرون آمدم به هر سمتی نگاه میکردم مجروج ریخته بود. یک عده مجروجین را می کشیدند و میبردند. یک عده مانده بودند.[8]

خانم رخشنده اولادی در سخنرانی خود در نشست تخصصی « 17 شهریور 1357، کالبد شکافی یک واقعه » اظهار داشت: به نظر من هفده شهریور نقطه عطفی در انقلاب اسلامی بود. شاه فکر می کرد که پانزده خرداد همه چیز تمام شد ولی نمی دانست او مردم را نمی شناخت. اینها فکر می کردند با چهار تا گلوله و یا هزار شهید میتوانند مردم را از صحنه خارج کنند. من پنج بچه داشتم. بچه ها را با خود میبردم. خیلی ها هم همینطور بودند. هفده  شهریور شروع کار بود. ولی شاه فکر می کرد پایان کار است. این یک اشتباه محض بود. [9]

حضور مؤثر و مستمر بانوان مسلمان ایرانی در جریان نهضت و انقلاب اسلامی انکار ناشدنی است. از آغاز نهضت سال 1342 و قیام پانزده خرداد این تداوم حضور در نقشهای مختلف خود را نشان داده. آنجایی که در جلسات درس روحانیون به فراگیری علوم دینی و سیاسی نشسته تا در عرصه فرهنگ اسلامی رسالت خویش را بعهده بگیرند و یا آنجا که در زیر شکنجه های شاه از مبانی اعتقادی خود دفاع کرده و جز خواری و ذلت برای رژیم ثمری به بار نیاورد. در گرما گرم انقلاب در مساجد و دانشگاهها و مدارس یا به عبارتی در فضاهای حضورش، گوش به فرمان امام ورهبر انقلاب مسیر دشوار انقلاب را می پیمود. شبهای سرد و تاریک را با شعارهای اسلام خواهی در مقابله با رژیم مسلح، سلاحش مشت و فریادش الله اکبر بود و روزهای گرم سوزنده پشت درهای زندان فریاد آزادیخواهی سر می داد تا یاران در بندش را رهایی بخشد. آری سالهای سخت و سیاهی را این زنان در ظل حکومت منحوس پهلوی سپری کرده بوند و اینک این آتشفشان خشم در آستانه انفجار بود. رژیم در آستانه سرنگونی در هفده شهریور فریاد خروشنده این زنان را با رگبار گلوله پاسخ داد و بر این تصور بود که با این زهر چشم آنان را منکوب خواهد کرد. لکن آینده تصویر دیگری  به دنیا نشان داد. به امید آنکه این تجربه بیداری در زنان ایران اسلامی مایه دستاوردهای بزرگی در جهان گردد.       

 اسامی بانوان شهید در روز 17 شهریور:[10]

فاطمه نوروزیان ( متولد 1345، محصل، سوم راهنمایی )  میترا دقیق ( متولد 1342، محصل، سوم راهنمایی )  ربابه احمدیان ( متولد 1325، خانه دار، سطح تحصیلات ابتدایی )  زهرا افروزی ( متولد 1315، خانه دار، بی سواد )  شهرزاد آریا ( متولد 1331، کارمند، لیسانس )  فردوس امینی گلپایگانی ( متولد 1317، خانه دار، سطح تحصیلات ابتدایی )  ربابه تقوی کلاهی ( متولد 1347، محصل، چهارم ابتدایی )  کلانتر جیزی ( متولد1307، خانه دار، بی سواد )  محبوبه دانش آشتیانی ( متولد 1340، محصل، دبیرستان )  شهپر شکرگزار ( متولد 1332، دیپلم،  مهماندار هواپیما )  هاجر علیزاده ( متولد 1319، خانه دار، بی سواد) - سیده موسوی بیرامی(  متولد 1303، خانه دار، بی سواد )*** (روحشان شاد)

در پایان، به منظور ثبت و مستند سازی این واقعه تاریخی از کلیه شاهدان و بازماندگان آن روز سرنوشت ساز انقلاب اسلامی ایران درخواست میشود گامی در راستای تدوین تاریخ شفاهی 17 شهریور برداشته و بار دیگر با حضور فعال خود یاری بخش آرشیو (سایت) موزه عبرت ایران باشید.  



[1]- کالبد شکافی یک واقعه، 17 شهریور 1357 (مجموعه سخنرانی ها و مقالات، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1384 ص 18 سخنرانی بهبودی

[2]- تاریخ شفاهی قیام 17 شهریور1357: محمد طحان، تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1386 ص 56 ( به  نقل از ریحانیان)

[3]- همان منبع ص 59

[4]- کالبد شکافی یک واقعه، 17 شهریور 1357(مجموعه سخنرانی ها و مقالات،  تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1384 ص 46

[5]- همان منبع ص 60

[6]- کالبد شکافی یک واقعه ،17 شهریور 1357 (مجموعه سخنرانی ها و مقالات، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، 1384، ص42

[7]- کالبد شکافی یک واقعه ،17 شهریور 1357 (مجموعه سخنرانی ها و مقالات، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، 1384 ، ص31

[8]- کالبد شکافی یک واقعه،17 شهریور 1357 (مجموعه سخنرانی ها و مقالات، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، 1384 ص 15- 16

[9]- همان منبع ص 16

[10]- مستخرجه از آمار در کتاب تاریخ شفاهی قیام 17 شهریور1357

عكس هاي مرتبط :
  نام نظر    
   
  پست الكترونيك  
   
  وب سایت  
   
     
 
امتیاز دهی
 
 

نظرات
نام نظر    
 
پست الكترونيك    
 
وب سایت