بنر سایت
 
  • ارسال به دوستان
نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
تازه های خبر
1397/12/22 چهارشنبه
مراسم تودیع و معارفه مدیران سابق و جدید موزه عبرت ایران برگزار گردید
مراسم تودیع و معارفه مدیران سابق و جدید موزه عبرت ایران با حضور اعضای هیئت مدیره، جمعی از پیشکسوتان مبارزه و زندانیان سیاسی مسلمان قبل از انقلاب و فعالان جامعه فرهنگی و موزه داران کشور در محل موزه عبرت ایران برگزار گردید.
در ابتدای این مراسم پس از قرائت آیاتی چند از کلام الله مجید و پخش سرود ملی پرافتخار جمهوری اسلامی ایران آقایان علی محمد بشارتی جهرمی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب،نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و وزیر سابق کشور و دکتر محمدرضا کارگر مدیرکل موزه های سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری سخنانی را بیان داشتند که به شرح ذیل می باشد.
آقای علیمحمد بشارتی ضمن تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رجب به ذکر خاطره ای از ایام زندان به نقل از مقام معظم رهبری پرداختند و شرایط سخت و دشوار و سطح بسیار پایین امکانات اولیه زندگی در  بازداشتگاه کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک را برای حضار خاطرنشان کردند.
ایشان به "بی انضباطی تاریخ" اشاره کرده و با ذکر مثالی از شرایط سخت گذشته بر رسول اکرم(ص) و یاران ایشان در شعب ابی طالب و ذکر گزینشی مصائب پیامبر در آن دوره، ابراز امیدواری کردند که زین پس شاهد چنین بی نظمی هایی در روایت تاریخ نباشیم.
پس از ایشان آقای دکتر محمدرضا کارگر مدیرکل اداره موزه های سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری به ذکر نکاتی در خصوص موزه داری و دستاورد موزه ها در چهار دهه استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران و نکاتی در خصوص ویژگی های بارز موزه عبرت ایران پرداختند و خاطر نشان شدند:
بخش مهمی از موزه های کنونی کشور همچون کاخ موزه های سعدآباد و نیاوران و مجموعه ای که امروز در آن حضور داریم (موزه عبرت ایران) ،ثمره پیروزی انقلاب اسلامی ایران هستند. وقتی انسان تاریخ را نگاه می‌کند که یک چنین مجموعه‌ای با چه هدفی ساخته می‌شود و امروز این محل موجب عبرت  برای جامعه می‌شود و سند ننگینی است برای کسانی که این مجموعه‌ها را با آن اهداف ایجاد کردند. امروز همه معتقد هستند موزه‌ها به عنوان نهادهای فرهنگی یک جامعه هستند. یک سؤال اساسی مطرح هست که ما می‌خواهیم جنایات رژیم ستمشاهی را برای جامعه‌مان و نسل آینده‌مان بیان بکنیم و چه لزومی به وجود موزه هست؟ با آن که می توان فیلم بسازیم، مقاله بنویسیم، سخنرانی کنیم، افراد بیایند صحبت کنند و لذا چرا ما باید حتماً موزه ایجاد کنیم؟  بسیاری اشخاص معتقدند شاید نیاز به وجود موزه نباشد. اصولا" نقش موزه در یک جامعه چه می‌تواند باشد؟ در حالی که ما بیست کانال تلویزیونی داریم و می‌توانیم ده‌ها ساعت مستند بسازیم و از رادیو و تلویزیون پخش کنیم. تلویزیون و رادیو که سطح مخاطبینش وسیع‌تر از موزه هست. موزه نهایت هزار نفر یا نهایتاً دو هزار نفر در روز می‌تواند بازدید کننده داشته باشد. ولی هر شبکه‌ای در کشور ما ممکن است چند میلیون مخاطب داشته باشد و حتی از فضاهای مجازی برای انتشار این موضوعات استفاده شود. مهم‌ترین پاسخی که راجع به این موزه گفته می‌شود این است که تمام آن چه از آن نام می‌بریم از جمله سخنرانی، مقاله،‌ کتاب، فیلم مستند و مصاحبه تمام اینها وقتی منِ مخاطب در مقابلش قرار می‌گیرم و یا من مطالعه کننده این مقاله را می‌خوانم اولین چیزی که در ذهنم وجود دارد آن است که تمام این مسائل مطرح شده از ذهن یک یا چند نفر متصاعد شده و از کجا معلوم که این موضوع حقیقت داشته باشد؟ شاید راوی راجع به زمان شاه غلوّ می‌کند.
شاید شخصی که مقاله را نوشته بر اساس ذهنیت فردی یا شنیده‌های خود آن را نگاشته است. از کجا معلوم که بر اساس واقعیت‌های تاریخی این مطالب نوشته شده باش؟ پس بنابراین وقتی که یک شخصی مثل من بعنوان یک سخنران اینجا می‌نشینم یا یک مقام مذهبی که بالای منبر به وعظ و خطالب می‌پردازد در واقع دارد اطلاعات خودش و و باور خودش را به سمت مخاطب پرتاب می‌کند و مخاطب مانند سیبلی است که این اطلاعات را می‌گیرد ولی لزوماً اینها را باور نمی‌‌کند و لزوماً اینها را نمی‌پذیرد با داشته‌های خودش تحلیل می‌کند و ممکن است در ذهن خود تمام این صحبتها و این فیلم و این مصاحبه و این مقاله و این کتاب را باور نکند و سانسور کند یا بخشی از آن را قبول کند و بخشی را قبول نکند. پس آن چیزی که مهم هست این است که این اطلاعات توسط مخاطب باور بشود. یعنی امروز اگر من بخواهم باور کنم که شرایط امنیتی در دوران رژیم ستمشاهی چگونه بوده است. درحال حاضر بسیاری از شبکه‌های خارجی، شبکه‌های معاند تلاش می‌کنند که دوران پهلوی را دوران آبادانی ایران، دوران شکوه ایران معرفی کنند و به مناسبت‌های مختلف مصاحبه‌ها و فیلم‌های مختلف تهیه می کنند و متأسفانه بخشی از جامعه هم دچار تردید می‌شوند و همه ما این مسئله را احساس می‌کنیم. تنها موضوع و مکانی که می‌تواند مخاطب را به باور راجع به یک موضوع و یک اتفاق برساند موزه‌ها هستند. چون ما در موزه‌ها هیچ چیز را نمی‌گوییم ما یک واقعیتی را بر اساس شواهد موجود از زمان خودش بازسازی می‌کنیم. بدین معنا که ما این زندان را در زمان حال نساخته‌ایم برای آن که به موزه تبدیل کنیم. ما همان مکانی که همه باور دارند و هیچ کسی منکرش نیست که اینجا کمیته مشترک ضد خرابکاری بوده است را تبدیل به موزه کرده‌ایم. پس معلوم می‌شود این ساختمان وجود داشته و هر کسی که وارد اینجا می‌شود باور می‌کند ما در آن دوره چنین ساختمانی را داشته‌ایم. موضوع دوم این است که در اینجا چه اتفاقاتی افتاده و چه جریاناتی رخ داده و فضای حاکم بر اینجا چگونه بوده است؟ اینجا است که موزه‌دار وظیفه دارد بر اساس مستندات عین به عین و بر اساس شواهد ملموسی که از آن دوره باقی مانده است به عنوان مثال اگر لوازم شکنجه‌ای از آن دوره باقی مانده، تصاویری از آن دوره باقی مانده، متن‌های بازجویی‌هایی که از آن دوره باقی مانده به کمک همه اینها یک شرایطی را در اینجا بازسازی بکند به مثابه این که زمانی که انسان امروز وارد اینجا می‌شود همان چیزی را ببیند و همان وسایلی را ببیند که اگر در سال 55 یا 54 وارد اینجا می‌شده آن روز می‌دید و اگر ما چیزی را می‌سازیم و اضافه می‌کنیم که فقدان آن روز هست باید درست مستنداتش را به گونه‌ای ارائه کنیم که مخاطب کاملاً مطمئن باشد که هیچ چیزی را از ذهن خودمان و علاقه خودمان به این مجموعه اضافه نکرده‌ایم. باید مشابه به این گونه باشد که تصور بشود ما یک صحنه‌ای را از آن سالها عکس گرفته‌ایم و آن عکس را حالا اینجا پیاده کرده‌ایم. وقتی من وارد این صحنه می‌شوم و همه چیز اینجا و چیدمان اینجا را بر اساس آن موضوع می‌بینم از آن لحظه‌ای که یک زندانی وارد می‌شده تا زمانی که به بازجویی و مسائل مختلف برده می‌شده وقتی این حمام را می‌بینم. در واقع سلول‌های انفرادی را می‌بینم و حتی این اجازه را دارم که وارد این سلول بشوم و این درِ سلول را به روی خودم ببندم که انسان لمس کند و باور کند.
فقط کافی است انسان یک لحظه وارد یکی از این سلول‌های انفرادی بشود این امکان وجود دارد که وارد سلول بشوم و یک ثانیه احساس کنم و این موضوع را به چندسال تعمیم بدهد. پس در اینجا بازدیدکننده به یک باور می‌رسد. می‌توانیم بگوییم این زندان از آن زمان وجود داشته و سازنده‌اش هم معلوم است. از کجا معلوم که چنین شکنجه‌هایی بوده؟ مستندات همه این مسائل وجود دارد. تمام مستندات بر خلاف آن چیزی که ممکن هست من قضاوت بکنم در مورد یک مقاله یا یک کتاب و یا یک فیلم و ... اینجا به باور می‌رسم و جایی برای شک نیست. اینجا آن چیزی که می‌بینم یقین و باور هست و کاملاً اینها توسط خود من کشف و شهود می‌شود. شما که وارد این مکان می‌شوید ممکن است هیچ شخصی به شما نگوید شاه بد بوده یا نظام دیکتاتوری بوده یا شکنجه وجود داشته خود شما در فرایند این بازدید به این نتیجه می‌رسید و خروجی از اینجا یک باور است. بنابراین موزه یک تفاوت مهم و اساسی با تمام رسانه‌ها و آموزش‌هایی که ما امروز در اختیار داریم این هست که ما در این جا با پوست و گوشت و تمام حواسمان درک می‌کنیم و یک واقعیت تاریخی را به باور می‌رسیم ولی در واقع در مورد بقیه مسائل این‌گونه نیست همیشه یک علامت سؤالی پیش روی ما هست.
عكس هاي مرتبط :
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ